معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
606
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
گشته ، و خلايق از اطراف روى به اين جانب آورده ما نيز متوجّه اين ديار شديم ، تا از موائد الطاف او بحظّى جميل و از فوائد اعطاف او بقسطى « 1 » جزيل محظوظ و بهرهمند شويم ، و اولاد و اصحاب و متابعان و اعقاب ما را از عذاب قحط و بلاى عسرت وقايهء نفس و خلاص جان حاصل آيد . صدّيق پرسيد كه پدر شما در زمره احيا است يا از جملهء اموات . جواب دادند كه در قيد حياتست . يوسف فرمود : كه چگونه شخصى است و اكنون چهكار مىكند و بر چه نهج روزگار مىگذراند و شما چند برادريد ؟ گفتند : پدر ما مرديست رفيع حال ، بزرگ سال ، از نسل ابراهيم خليل للّه ، و لقبش اسرائيل عليهما السلام ، خلعت مروّت و فتوّت به ارث و استحقاق يافته ، و روى همّت از الفت غير جهانآفرين بر تافته و ما دوازده برادر بوديم در ميان ما آنكه به صورت و سيرت بهتر بود ، و بمنصب بلند نبوّت شايستهتر ، روزى بجانب صحرا بصحبت ما به تماشا بيرون آمد ، و ما را به ضرورت از حضور او غيبتى دست داد گرگ آهنگ وى كرده و او را بخورد و همان وقت كه اين خبر به پدر رسيد ، آن پير فقير سوختهء غم اندوخته ، هلاكش را به قضا و تقدير حواله نمود ، و چون از استيلاى عجز بشريّت از تشييد قواعد مصابرت عاجز گشته ، كلبهء « 2 » تنگى و گوشهء اختيار كرد ، و در آنجا منزوى گشت و طرق اتّصال و ابواب قال و مقال مسدود گردانيد ، و بنفشه مثال ، با قد خميده و جامهء سوگوارى پوشيده ، و نيلوفروار در فراق آن آفتابوش سر در آب ديدهء خويش كشيده ، و هم از آن مادر فرزند گمشده پسرى ديگر دارد و از آن صدف پاكيزه گوهر ، فرزندى دارد و اكنون مهر آن ماهروى بر وى افكنده و خاطر فاطر را [ عاطر ] به ديدار وى تسلّى مىدهد .
--> ( 1 ) - ح : قسطى . ( 2 ) - كلبهء تنگى در گوشهء .